|
میدونی عشق یعنی چی.......؟؟؟
عشق يعني،زندگي در يك بهشت
عشق يعني،انتهاي سر نوشت
عشق يعني،قطره اشك صدف
مستي و رقص سماواتي دف
عشق يعني،گريه هاي چشم خمار
بوسه هاي مهر بر ل ب یار
عشق يعني،شور آتش در نفس
ضجه هاي زندگي كنج قفس
عشق يعني،موج بر درياي مهر
نور لبخند ستاره در سپهر
عشق يعني،شمع دل افروختن
همچو پروانه در آتش سوختن
عشق يعني،معرفت يعني شعور
عشق يعني،اشك خونين در ميان چشم كور
يعني،علت آوارگي عشق
بي ريا بودن،صفا و سادگي
عشق يعني،اسب وشي بي سوار
عشق يعني،همچو مجنون در گريز از روزگار
عشق يعني،سينه اي آغوش راز
عشق یعنی آنچه بر هر کس نیاز.....
عشق از نگاه دبیران مدرسه...........
دبیران خواسته اند عشق را تعبیر کنند.............
دبیر زیست: عشق تنها میکروبی ست که از طریق چشم وارد قلب می شود.
دبیر ریاضی: نسبت عشق به قلب مانند طول به عرض است.
دبیر دینی: عشق مانند یک مبت الاهی ست.
دبیر ادبیات: عشق مانند لیلی و مجنون پاک و بی آلایش است.
دبیر ورزش: توپ فوتبالیست که به دروازه قلب اثابت می کند.
دبیر زبان: عشق از درک چهار رف است love .
دبیر تاریخ: خونی است در رگهای بشریت.
دبیر اجتماعی: عشق شبکه یات بین انسان هاست.
دبیر علوم: عشق مانند آهن ربایی است که قلبها را به هم می گشاید.
عشق از نظر مدیر مدرسه اخراج عاشق از مدرسه است...
سیب دزدیده..........
تو به من خندیدی و ندانستی من با چه دلهره ای سیب را از باغچه همسایه دزدیدم.
باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید. سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک.
باغبان غضب آلود به من کرد نگاه.تو رفتی و خش خش گام تو تکرار کنان می دهد
آزارم و من اندیشه کنان فکر این پندارم:
(( که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت ))

میدونی حقیقت چرا زشته....؟؟؟؟؟؟؟
روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم به دریا بریم
و شنا کنیم . حقیقت ساده لو پذیرفت و گول خورد
ان دو با هم به کنار سال رفتند . وقتی به سال رسیدند
حقیقت لباسهایش دراورد. دروغ یله گر لباسهای او را پوشید
و رفت . از ان روز همیشه قیقت عریان و زشت است اما دروغ
در لباسهای حقیقت با ظاهری اراسته نمایان می شود.....

بدترین درد چیه؟......
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره
بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي
بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه
بدترين درد اينه كه عاشق يكي باشي و اون ندونه....

اگه دلت تنگه اینو بخون....!!!
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات متاجه
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که تي توي عکسش بهت
لبخند ميزنه.
وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا
ميگرفت.
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات
گم ميشد.
وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
((تو نظرات بگو چرا دل تنگی...))
ادامه مطلب
|